با آغاز ماه آتش تنها می اندیشیدم که در روز میلاد از چه باب بنگارم.......
عناوین گوناگونی از سیاست بی پدر و مادر تا عشق خانمان سوز بر ذهنمان نفوذ نمود تا سرانجام ........
تا سرانجانم یک گفت و گو در شب میلاد برا بر آن داشت تا چنین بر صفحه ای سپید قلم گذارم :

خداوندا !! در این شب میلاد به عنوان ارمغان تنها یک چیز میخواهم آن نیز این است که بر این جملات که از انتهای قلب این انابت جو تراویده مهر اجابت بنوازی که از برای خویش هیچ نمیخواهم .
خداوندا !! بر قلب مردمانه این دیار پاک تنها شادی عظا بفرما و این شادی را بر هر غمی فایق بدار .
خداوندا !! بر خاک این وطن ، برکت و بر قلب مردمان ، رحمت و بر روحشان شادی ارزانی بدار .
خداوندا !! کودکان خاک پرگهر را ، چالاک . جوانان ایران آباد را اندیشمند و کهنسالان خاک کهن را دانشمند قرار بده.
خداوندا !! رنج را از مردم ایران دور بدار که این مردم ، مردمی بس پاک و یگانه پرستند .
خداوندا !! عقل این ملت را بر احساسشان مقدم و ملت ایران را ملتی عقل مدار قرار ده .
انابت پیشه اجابت جو
ساحر جوان
تولدم مبارک
====
پ.ن.1 : تولدم مبارک
پ.ن.2: کادوهای تولدتون رو میتونید به شماره حسابم بریزید شماره کارت :
6273531050064598
بانک تجارت
پ.ن.3: نامردی نکن شده هزار تومن هم کادو بدی بده بخیل نباش .
پ.ن.4: حرفای بالام خیلی خیلی خیلی جدی بود . شوخی با هیچ کس ندارم . اگه واقعا من رو دوست داری کادو بهم بده دیگه.
پ.ن.5: تولد تمام متولدین 11 آذر از جمله همراز عزیزم مبارک .
پ.ن.6: امیدوارم 18 سالگی خوبی داشته باشم
پ.ن.7: چون حس طراحی تم رو نداشتم همین رو گذاشتم
نظرات 3 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 10:33 PM
یکشنبه، 10 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت |لینک ثابت
آرام و بی صدا .....
در کمال آرامش ......
آمدی و بر دؤ مستحکم قلبم نفوذ کردی .......
سرداران همگی شتفاتند تا تو را از دژ خارج کنند اما ....... اما این تو بودی که بر دلاوران شکست ناپذیر قلبم فایق آمدی.....
تا کنون هیچ چیز اندر این دؤ نفوذ نیافته بود اما نمیدانم چگونه توانستی دیواران سترگ این دژ را فرو ریزی و بر آن حکم برانی....
سخن از عشق نمیرانم که من چنان پست و حقیرم که ارزش نام عاشق را ندارم و خوب میدانم که جایگاه این واژه برای این احساس نیست.
لاکن تو را دوست میدارم به میزانی که خارج از وصف این مخلوق حقیر است .
اما باید بگویم رو و دادار رو شکر گوی که چنین تو را توانا نمود که ساحر چیره دستی چون من را چنین سحر کنی.......
تنها باید بگویم دوستت دارم ........ همین و بس
انابت پیشه اجابت جو
ساحر جوان
------
پ.ن.1 : به تو هیچ ربطی نداره که در مورد چی دارم صحبت میکنم
پ.ن.2 : تنها 4 روز دیگه مونده که به دنیا بیام
پ.ن.3 : نظر یادت نره
پ.ن.4 :3 شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 35 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی، فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.
پ.ن.5 : برنامه نویس موجودیست زنده که اغلب بصورت نشسته با کمی خمیدگی روبروی خود را نگاه می کند. این موجود توانایی بسیار زیادی در گیر دادن به یک موضوع و پلک نزدن را داراست. بیشتر طول عمر خود را بدون تحرک سپری می کند و فقط انگشتانش دارای فعالیت بسیار زیاد هستند. غالبا بصورت انفرادی یافت می شود و ۹۹٪ آنها شب زیست هستند. بین یک شاخه گل رز و یک تکه پارآجر تفاوتی قائل نمی شود و دنیای وی فقط نیم متر جلوتر از چشمانش است.
نظرات 3 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 5:40 PM
پنجشنبه، 7 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت |لینک ثابت
به نام خالق تکنولوژی برتر
امروز رفتم نمایشگاه تکنولوژی و ارتباطات در حالیکه فقط ۸ روز دیگه تا پایان ۱۷ سالگیم مونده.
فوق العاده بود . خیلی فوق العاده بود . واقعا از این همه پیشرفت ارضا شدم . خیلی فوق العاده بود . نکته دیگه اینکه 2.5 گیگ هاست خریدم به قیمت خیلی مفت .اونم از یکی از بهترین شرکت های هاستینگ ایران. و بعد از نمایشگاه هم رفتیم امامزاده صالح و یکی از دوستان خوبم رو اونجا دیدم . که از همین نقطه عرض ارادت میکنیم .
پنجشنبه هفته پیش هم که رفته بودیم نمایشگاه مطبوعات . حال تعریف ماجراهاش رو ندارم . اما نکته مهم آغاز فعالیتم در خبرگزاری پانا هستش که در نمایشگاه مطبوعات رقم خورد . نکته مهم بعدی هم این بود که تو غرفه دوچرخه میشد از مصطفی رحمان دوست سوال کرد تا اون جواب بده . امشب که میلم رو چک میکردم دیدم جواب میل اومده . اینم سوال و جواب :
سوال شما: من دوست دارم شاعر بشوم. شعر ميگويم. اما دليلي براي شاعر شدن ندارم. شما چرا شاعر شديد؟
جواب آقاي رحماندوست: خب مجبور نيستيد شاعر بشويد! آدم براي هر حركتي در زندگي نياز به انگيزه و دليل دارد. همانطور كه خود من براي كاركردن و ارتباط با بچهها دليل دارم. در سي سال گذشته پستها و شغلهاي مختلفي به من پيشنهاد شده؛ اما هرگز دلم يك ذره هم نجنبيده و هميشه هم هرجا كه خواستهام كار كنم، به اين نگاه كردهام كه ربطي به بچهها دارد يا نه! اگر شما هم انگيزهاي براي مخاطب قرار دادن يك گروه سني داريد، وارد گود شويد. اگر نه، بيرون بايستيد و ديگران كارشان را بكنند.
انابت پیشه اجابت جو
ساحر جوان
نظرات 6 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 9:59 PM
یکشنبه، 3 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت |لینک ثابت
به نام خالق ماههای سال
ماه ها از پی یکدیگر گذشتند و سرانجام ماه آتش فرا رسید و فرا رسیدنش یعنی آنکه من یک سال بزرگتر شدم و یک گام به گور و کمال نزدیکتر . تنها میخواهم بگویم
آذر ماه خوش آمدی
منتظر یازدهمین روزت هستم .

نظرات 5 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 6:00 PM
جمعه، 1 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت |لینک ثابت
ج.ن.1 : امروز با یکی از بچه ها دعوام شد . خیلی ناراحتم . ولی خوب اگه نمیزدمش .اعصابم راحت نمیشد . آخه آبرو حیثیت ما رو برد امروز . ولی خداییش بچه ها نگرفته بودنم کشته بودمش .
-----
به نام خالق آزادی
بهم گفت : ساحر اگر رییس جمهور شدی به من چه منسبی میدی ؟
گفتم : چی دوست داری ؟
گفت : چی فکر میکنی ؟
خوب میشناختمش ..... رحیاتش معلوم بود ..... گفتم : وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
خندید و جواب داد : نه دیگه ارشادش رو بردار ، من فرهنگ خالی رو دوست دارم .
گفتم : باید ببینم چی میشه . برای این منصب آدم زیاد دارم و خیلیا بهم گفتن که میخوان وزیر ارشاد بشن .
گفت : ولی من بهترینشونم .
گفتم : بگو ببینم اگه وزیر بشی برنامت چیه ؟ چی کار میکنی ؟اصلا تو واسه چی میخوای وزیر فرهنگ بشی؟
با لحن شیرینی گفت : میخوام به مطبوعات و مجلات آزادی کامل بدم . مطبوعاتی آزادِ آزاد .
اما .... ام اون نمیدونست .........
***
واقعا آزادی کامل مطبوعات یعنی چه ؟ آیا در یک جامعه امکان دارد که مطبوعاتی با آزادی مطلق موجود باشد ؟ آیا هیچ انسانی توانایی ایجاد مطبوعاتی کاملا آزاد را دارد ؟
در این مطلب قصد دارم به اختصار به سوالات بالا پاسخ بگویم و معنی آزادی در مطبوعات را بیان کنم . البته شایان ذکر است که این مطلب تنها عقاید شخصی این حقیر میباشد و هیچ ارزش دیگری ندارد .
موضع کلی : در یک جامعه به هیچ وجه نمیتوان مطبوعاتی کاملا آزاد ایجاد کرد .
تشریح موضع : هنگامی که دوست بنده ادعای ایجاد مطبوعاتی آزاد را کرد از وی پرسیدم مطبوعات کامل آزاد یعنی چه ؟
پاسخ چنین بود : مطبوعات کاملا آزاد یعنی مطبوعاتی که بتوانند هر انتقادی میخواهند انجام دهند .
اما آیا واقعا چنین چیزی ممکن است ؟
برای رسیدن به پاسخ با مثالی در رابطه با شما آغاز میکنیم :
فرض کنید روزی تمام دوستان و افرادی که شما میشناسید یا شما را میشناسند در مقابلتان حضور دارند . حال آیا شما حاضرین که آنان هر انتقادی به شما بکنند ؟ و آیا حاضرید آنها با هر لحنی که مایلند با شما سخن بگویند ؟ آیا حاضرید صرف نظر از صحیح یا غلط بودن انتقاد ، آن انتقاد را بپذیرید و تنها در جواب بگویید « شما درست میگویید » ؟ اصلا آیا میتوانیم صحیح یا غلط بودن یک انتقاد را تشخیص بدهیم ؟؟؟!!!
قطعا شما نمیتوانید چنین کاری را انجام بدهید .
حال به موضوع اصلی باز میگردیم در یک جامعه ، دولت به مثابه شخص شما و مطبوعات همچون آشنایان شما هستند .
یک دولت هیچگاه نمیتواند هر حرفی را بشنود و هر انتقادی را بپذیرد . زیرا دولتها برای شدت انتقاد چهارچوبهایی را قائل اند.
پس میتوان نتیجه گرفت که هیچ جامعه ای با مطبوعات کاملا آزاد وجود ندارد . زیرا هیچ انسانی فی الذات توانایی شنیدن هر نوع انتقادی را ندارد (اگر شما مدعی هستید که توانایی چنین کاری را دارید طی یک جلسه 30 دقیقه ای ثابت میکنم که ندارید)
اما بحث مطبوعات آزاد و مطبوعات بسته یا سانسور شده مبحث دیگری است .
متاسفانه در سالهای اخیر مطبوعات ما که در دولت قبل به حدودی از آزادی دست پیدا کرده بودند به طور ناگهانی به سمت خفقان حرکن داده شدهاند(میتوان به تعطیل شدن مجلهها ، روزنامهها و یا تغییر مدیریت در رادیوهایی همچون رادیو جوان اشاره کرد) به طوری که در سال گذشته جایزه بهترین نقد دولت به روزنامه کیهان که روزنامهای کاملا وابسته به دولت و جناح راست است تعلق گرفت (با تشکر از عسل عزیز که این اطلاعات رو در اختیارم قرار داد)
حال دولت و جامعه باید بکوشند تا راه کارهایی را برای شکستن هرچه بیشتر چهارچوبهای آزادی ارائه دهند و این امر میسر نمیشود جز با مواردی از قبیل :
1- افزایش درک دولت از انتقاد و فواید آن
2- کاهش انتقادات بیدلیل مطبوعات و انتقادات بیپایه (البته در رابطه با انتقادات بی دلیل و بی پایه ، تعریف آن و عوامل بوجود آمدن آن در مقاله ای دیگر سخن میگوییم)
3- تصحیح روش انتقاد توسط منتقدین
4- ارج نهادن به کلام منتقد بدون در نظر گرفتن وابستگیهای سیاسی شخص منتقد .
و .....
شایان ذکر است که موارد بالا همچون حلقههای یک زنجیر هستند و این به این معنااست که آزادی در مطلوعات میسر نمیگردد مگر با حرکت دولت و منتقدین و مطبوعات به سمت یکدیگر .
بنده خود جزو منتقدین فعالیتهای دولت هستم اما باید گفت که مشکلات در جامعه تنها به دلیل فعالیتهای دولت نیست بلکه مردم ، مطبوعات ، رسانهها و .... نیز در ایجاد مشکلات سهیم هستند ، گو اینکه انتخاب دولت به دست مردم است پس پایه تمام مشکلات انتخابهای اشتباه مردم میباشد .
پس بیایید به جای ایستادن در مقابل هم ، در کنار هم با انتقادهای سازنده جامعه ای در خور نام ایران بسازیم
انابت پیشه اجابت جو
ساحر جوان
نظرات 5 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 10:15 PM
یکشنبه، 26 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت |لینک ثابت
ج.ن.جدید : مقاله هفته آینده در رابطه با آزادی در مطبوعات است . خوشحال میشم نظراتتون رو در این رابطه قبل از گذاشتن مقاله بدونم.
ج ن ۱ : دروغ بود
ج ن ۲ : نظرتون رو در مورد قالب جدید بگید
----------------
به نام او ، به یاد او و به امید او
اولا بگم که گند زدم به مرآت .
ثانیا بگم که تمام متولدین آبان میتونن خودشون رو بکشن چون احمدی نژاد هم آبانی هستش .
ثالثا بریم سراغ قولی که داده بودم . مبحث چرا باید دین داشت ؟
رابعا این مطلب تنها عقیده حقیر هست و نه جنبه تفسیر داره نه جنبه القای تفکر و نه هیچ چیز دیگه . پس لطفا اگر این سوال در ذهنتون پیش اومده و هنوز به جواب قطعی نرسیدید متن من رو بخونید . ممنونم.
-----
این سوال همواره ذهن جامعه جوان را به خود مشغول میکند و جوانان جوابهای متفاوتی برای آن پیدا میکنند و باقی زندگی خود را با همین جواب میگذرانند . اما جواب یا بهتر بگم جواب و روشی برای دینداری که به ذهن این حقیر رسیده به شرح زیر است :
در آغاز قصد دارم که جواب رو به صورت کلی بیان کنم و سپس به شرح آن بپردازم :
یا خدایی وجود دارد و وعده هایی که داده درسته یا نه ، نه خدایی وجود داره نه آخرتی نه بازخواستی.
حال هر کدام را بررسی میکنیم :
اگر خدا وجود داشته باشد و ما اعتقاد نداشته باشیم ، ضرر کردیم و جایگاهمان همان دوزخ وعده داده شده است .
اگر خدایی وجود نداشته باشید و ما هم معتقد باشیم که خدا وجود دارد ، چندان ضرری نکردیم .
پس بهتر است که خدا و دینش را قبول داشته باشیم تا حداقل ضرر نکنیم .
اما برای تشریح گفته های بالا که به صورت کلی بیان شد از شعار مکتب اوگوستین قدیس ( فیلسوف – 354-430 پس از میلاد) استفاده میکند . این شعار میگوید :
برای فهمیدن ایمان دارم .(Credo , ut intelligam)
من معتقدم یک انسان هیچ گاه نمیتواند یک مرتبه به درجه بالایی از ایمان و اعتقاد به خدا برخوردار شود . پس باید این عمل به صورت آرامی و گام به گام صورت گیرد .
و معتقدم که لازمه که انسان ایمان بیاورد و سپس خدا را درک کند و بفهمد.
انسان به ایمان و اعتقاد نیاز دارد تا به فهم الهی برسد .
یک انسان اگر ایمان نداشته باشد همواره در زندگی دچار استرس و اضطراب است ، اما انسانی که ایمان دارد (حتی به ظاهر) از یک آرامش نسبی برخوردار است و هر چه درجه ایمان بالاتر باشد میزان آرامش خاطر بیشتر است .
اعتقاد من بر این است که انسان ایمان میاورد برای فهمیدن و انسان میفهمد برای آرامش یافتن پس انسان ایمان می آورد تا آرامش خاطر پیدا کند.
بیایید از این لحظه حتی به ظاهر به دادار آسمانها ایمان بیاوریم و در کتابش تفکر کنیم و آن زمان است که به خدا ایمان راسخ پیدا خواهیم کرد .
انابت پیشه اجابت جو
ساحر جوان
--------
خلاصه مطلب : اعتقاد من بر این است که انسان ایمان میاورد برای فهمیدن و انسان میفهمد برای آرامش یافتن پس انسان ایمان می آورد تا آرامش خاطر پیدا کند.
نظرات 8 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 8:07 PM
چهارشنبه، 22 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت |لینک ثابت
به نام خدا
سلام بر یاران همیشگیم
این هفته در نظر داشتم که متنی با عنوان چراباید دین داشت ؟ بنویسم اما دریغ بر این آزمون جامع که به ما وقت نمیدهد تا بنشینیم و بیندیشیم و بنویسیم .
بر همین دلیل تنها چند جمله میگویم :
1- برکناری کردان جون رو تبریک میگم . عجب جلسه ای بود من که خیلی حال کردم
2- از همین جا به جناب آقای اوباما که خیلی زندگیش شبیه خودمه تبریک میگم و امیدوارم که احمدی نژاد به اخلاق این اوباما جون گند نزنه
3- این هفته تیممون 10-1 برد . (البته باز هم بدون حضور من ولی از بازی بعد دکتر بهم اجازه داده که به تیم بپیوندم)
4- دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کنید برام آزمون جامع دارم . رتبه زیر 100 نمیخوام اما زیر 150 باید بشم . چون ساحر جوان اصلا به قیافش نمیاد که رتبه بالاتر از 150 بیاره.
5- نظرتون رو راجع به موضوع چرا باید دین داشت ؟ بگید چون میخوام هفته دیگه مطلبی در این رابطه بنویسم .
خوش باشید
انابت پیشه اجابت جو
ساحر جوان
نظرات 9 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 11:37 PM
جمعه، 17 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت |لینک ثابت
به نام ایزد
به سال ها می اندیشم .... به سالهایی که به سرعت از پی هم گذشتند و چرخ زندگی چرخید و روی های مختلف خود را به ما نشان داد .
این یازدهمین ، سیزده آبانی بود که من نیز عضوی از جامعه عظیم دانش آموزان بودم.
این یازدهمین ، سیزده آبانی بود که قرار بود که به من تبریک بگویند ، اما ...... اما تنها نام این روز به نام دانش آموز مزین شده و بس .
این یازدهمین ، سیزده آبانی بود که من به آنچه یاد گرفته بودم می اندیشیدم . اما میدیدم که فقط فرمول هایی را به خاطر می آورم و بس .
اولین سیزده آبان را وقتی گذراندم که فقط حرف آ و ب را بلد بودم و میتوانستم بخوانم آب ، آن زمان خانم ولیزاده تلاش میکرد تا من کور را بینا کند . تلاش میکرد تا من را به حرف ها علاقه مند کند و من بزرگ شدم .
دومین سیزده آبانم را دیگر در تهران نبودم . این بار به دیار پسته و مس و زیره رفته بودم تا خانم هاشمی کودک کور تازه بینا شده را تقویت کند و تلاش کرد تا بینایی من قوی تر شود. حال من میتوانستم خودم و تنها خودم ، هر چه را بخواهم بخوانم .
سومین سیزده آبان زمانی بود که خانم مدرسی تلاش میکرد تا به من جدول عجیب ضرب را یاد بدهد . من داشتم به سمت عددها پیش میرفتم .
چهارمین سیزده آبان فرا میرسد و کودک همچنان عدد یاد میگرد و جمع و تفریق .
پنجمین سیزده آبان به سمت دیگر شهر پسته ، دامغان رفتم تا آخرین سال دبستان را تمام کنم . پنجمین سال را نیز سپری کردم در حالی که فقط به من آموخته بودند که عدد را جمع و تفریق کنم و پرنده را تشریح . اما افسوس که
ششمین سیزده آبان نیز به من تبریک گفته شد اما در مدرسه هیچ در رابطه با زندگی در این جامعه به من نیاموخته بودند . من باز هم به تهران آمده بودم تا درس بخوانم اما آنهمه معلم از استاد علیخواه تا عمادی و تیموری و احمدی و شیخ و الاسلام و ....... همه درسها را سریع به من درس میدادند ولی شیوه زندگی را هیچ . البته نباید بی معرفت بود زیرا هر از چند گاهی معلمی حرفی در این رابطه میزد .
هفتیم سیزده آبان در حالی فرا میرسد که من خود تمام تلاشم را برای یاد گیری زندگی در اجتماع به کار گرفته ام ، خودم میخوانم و خودم تحلیل میکنم و خودم ..... اما این بار هم استاد اکبری و صدیقی و .... به من درس ها را درس دادند . اما باید گفت که آقای اکبری عامل اصلی بود که من عاشق تاریخ بشوم . او معلمی بود که کتاب تاریخ را درس نداد بلکه درس تاریخ را درس داد . زمان گذشت تا اینکه
هشتمین سیزده آبان فرا میرسد به آخرین سال راهنمایی میرسم و استرس قبول شدن در دبیرستانی خوب از همان ابتدای سال بر من فشار وارد میسازد ...... آقای جلالی و ناصری و ساکت و ..... تلاش میکردند که نتایج خوبی در امتحانات نهایی بیاوریم .
نهمین سیزده آبان فرا میرسد در حالیکه وارد دبیرستان سلام شدم و معلمان از همان ابتدا به فکر کنکورند و حال باید هر سال کلی درس بخوانیم و زندگیمان را برای مزخرفی به نام کنکور هدر بسازیم . استاد صفرزاده و محمدی و سادات و پوراسماعیل و مرادی و گودرزی و سعید زمانی و ..... با دید کنکور درس میدهند و امتحان میگیرند و اشک در می آورند و .... و هیچ از زندگی در اجتماع به من یاد نمیدهند تا
دهمین سیزده آبان در حالی فرا میرسد که من سالی بد را پشت سر گذاشته بودم ، اویسی که عادت به همیشه برتر بودن دارد افت میکند ولی آغاز سال دوم تصمیم بر آن میگیرد که پیشرفت کند . استاد طباخیان و آقازاده و محسن زمانی و ..... به ما درس میدهند . حال فردی پیدا شده که میخواهد درس زندگی بدهد . آقای زمانی به شدت تاثیر میگذرد و ما بعد از ده سال بودن در سیستم آموزش و پرورش برای اولین بار درسی داریم که به ما زندگی درس بدهد .
یازدهمین سیزده آبان ...... همین امروز فرا میرسد .... در حالیکه دیگر آقای زمانی در مدرسه ما تدریس نمیکند .... در حالیکه من هر روز کلی درس میخوانم تا رتبه ای در کنکور بیاورم .... در حالیکه من خودم علوم انسانی را فرا گرفته ام .... در حالیکه عاشق فکر کردن و مطالعه ام اما وقتی برای پرورش خود ندارم .... در حالیکه تمام زندگی ام شده است تست و کنکور و امتحان .... آنقدر در این مباحث غرق شده ام که دیگر وقتی برای خودم ندارم .
به امید دوازدهمین و آخرین سیزده آبان
روز دانش آموز بر همه دانش آموزان عزیز مبارک
انابت پیشه اجابت جو
ساحر جوان
نظرات 4 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 7:23 PM
دوشنبه، 13 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت |لینک ثابت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ﴿1﴾
إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ ﴿2﴾
أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ
اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ ﴿3﴾
اما بریم سراغ معنی که خودم کردم . لطفا شما هم خودتون معنی کنید و اولیا رو هم کامل معنی کنید چون مهمه :
﴿1﴾ این کتاب از خدای عزیز و حکیم فروفرستاده شد .
﴿2﴾ همانا کتاب را بسوی تو به حق فروفرستادیم . پس عبادت کنید خدارا و دینت را برای او خالص کن .
﴿3﴾ دین خالص جز برای خدا نیست . و کسانی جز خدا اولیایی را گرفتند و آنها را عبادت نمیکنند جز برای نزدیک شدن به خدا . همانا خدا در روز قیامت بین آنها در اختلافشان حکم میکند .همانا خدا هدایت نمیکند دروغگویان و کفار را .
ابتدا به بررسی کلی آیه میپردازیم :
خدا بعد از آنکه بیان میکند که کتاب از سخنان اوست و کتاب بر حق است ، از بندگان میخواهد که خدا را با اخلاص عبادت کنند که تنها عبادت با اخلاص از آن خداست و بیان میکند که گرفتن اولیایی غیر از خدا کاری اشتباه است و کار دروغگویان و کفار است .
اکنون به بررسی واژه اولیا در آیه سوم میپردازیم :
اولیا در چندین معنی به کار برده میشود ، در برخی مکانها معنی نزدیکان ، در برخی دیگر معنی دوستان ، عزیزان و در برخی دیگر هم معنی نورچشمی ها را میدهد . که همه در رابطه با منسوبان خدا هستند .
حال با توجه به معنی واژه اولیا بار دیگر به معنی آیه میپردازیم :
کسانی که غیر از خدا نورچشمی هایی گرفتند و میگویند که اینها را عبادت نمیکنند جز برای نزدیک شدن به خدا . که اینان دروغگویان و کفار هستند و خدا هدایتشان نمیکند.
بررسی وضعیت این آیه در عوام جامعه :
اکنون در جامعه اسلامی و شیعی ایران افراد به زیارت امامان و معصومین میروند و میگویند یا فلانی مریض ما را شفاع ده ، و یا ، یا فلانی چک ما را پاس کن . که این جز شرک و بت پرستی نیست. اگر از این دست افراد در رابطه با اعتقادشان بپرسی میگویند ما از فلانی نمیخواهیم که شفاع دهد ما از او میخواهیم که از خدا بخواهد که شفاع دهد .
مقایسه :
نور چشمی گرفتن = رفتن به زیارت گاهها و گفتن یا فلانی ، فلان را بکن
میگیوند اینها را عبادت نمیکنند = ما از فلانی نمیخواهیم که شفاع دهد
جز برای نزدیک شدن به خدا=ما از او میخواهیم که از خدا بخواهد که شفاع دهد
نتیجه :
بیاید دست از بت پرستی برداریم و به دین اصیل اسلام نزدیک شویم . همین حالا وقت تغییر است . نه زمانی دیگر.
من نمیگویم که به زیارت گاهها نرویم ، میگویم آنهنگام که به زیارت گاه رفتیم به دنبال صحبت و ارتباط با صاحب زیارت گاه نباشیم بلکه به دنبال برقراری ارتباط با خدای دوعالم باشیم .
شایان ذکر است که بگویم ارتباط گرفتن با صاحب زیارت گاه کاری بس پوچ و بی معنی است . زیرا آیه صریح قرآن است که مردگان از جهان خبری ندارند (آیه 80 سوره نمل)و صدای انسانها را نمیشنود.
پس به دنبال اصلاح اشتباهات موجود در دین خود باشیم .
انابت پیشه اجابت جو
ساحر جوان
=======
ج.ن : وبسایت مزخرف نگو بامزه !!!! افتتاح شد . حتما سر بزنید . به همکار هم نیاز داریم
ج.ن:پاسخ آقای شنام :
http://oveys.iranblog.com/?mode=pages&id=5048
نظرات 14 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 12:57 AM
جمعه، 10 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت |لینک ثابت
