جدید نوشته :
خودم میدونم خداحافظی کردم ....
اما چه کنم ..... که ما را هوا چنین است (معنی این جمله رو خودمم نمیدونم گیر ندید دیگه)
اما ..... چی شد که امروز برگشتم .....
شنبه بودن ..... آره دقیقا شنبه بود ..... 8 تیر ماه سال 1387 .... یک وبلاگ زدم .... یه وبلاگی که امروز شد یک سالش ...... فقط اومدم بگم .....
سالروز تاسیس دهکده بی آب و علف خودم
مبارک .....
ایشاا... صد ساله شی
نه صد و بیست ساله شی
نه صد و بیست سال کمه
همیشه آنلاین باشی
راستی عقاب همیشه در پرواز ..... اسم همراه عزیز و کامنت گذار همیشگی وبلاگم جناب استاد علیرضا کریمی رو یادم رفت بگم ..... دانش آموز روزهای گذشته دبیرستان انرژی اتمی
=====
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
سال ها از اولین باری که به به دنیای مجازی وارد شدم، می گذرد.
اولین سایتی که وارد شدم را به خوبی به خاطر دارم .... سایت روزی(Rozi) بود.
تم سایت سبز بود و یکی از سایت های تفریحی بود که آن روزها شهرت بسیاری را از آن خود کرده بود.
به راستی بهترین لحظات عمرم را در همین دنیای مجازی سپری کردم، بهترین دوستان، بزرگترین موفقیتها و بسیاری چیزهای دیگر که هر لحظه از بودن در این دنیای بی سر و ته را لذت بخش میکرد.
چندی از ورودم به دنیای مجازی نگذشته بود که اولین وبلاگ خودم را تاسیس کردم. به خوبی آن را به خاطر دارم: harryrostami.persianblog.com اولین وبلاگ من بود. همه چیز در آن مینوشتم هر چیزی که دوست داشتم از هر دری و به هر ترتیبی.
بعد از تاسیس چند وبلاگ انفرادی، به همراه اولین یار مجازی خود سید علی آقای هاشمیان وبلاگ دکتر دیتا را در سیستم میهن بلاگ تاسیس کردیم. وبلاگ موفقی بود در آن دوران دوستان ارزشمندی پیدا کردم:
مهدی عزیز که شاید الآن صاحب بچه شده باشد...(مهدی جان به گوشی شما زنگ زدم، گوشیت رو جواب ندادی)
محدثه خانم خوش قلم(با نام مجازی میگا) که مثل یک خواهر بزرگتر کوله باری از تجربه را به من آموخت.(نمیدونم الآن کجایید و دانشگاه رو به کجا رسوندید اما امیدوارم موفق باشید)
حسام صادقی دوست داشتنی، یک فلش کار حرفه ای که چه بنرهای فلشی برای برادر کوچک خود میساخت. (حسام جان من حالا حالاها با شما کار دارم)
و بسیاری دوستان دیگر که هر کدام، هدیه ای برایم به ارمغان گذاشتند.
وبلاگ دکتر دیتا هک شد. یک ضربه روحی بزرگ برای من و علی بود. خیلی بد بود از بدترین خاطره های زندگی مجازی من هک شدن وبلاگ دکتر دیتا بود.
لحظات سپری می شد و من در سردرگمی برای تاسیس وبلاگی دیگر وبلاگ های بسیاری تاسیس کردم که هیچ کدام عمر طولانی نداشتند تا وقتی که با سایت پاتوق و با یک یار، رفیق و یک همراه بی نظیر آشنا شدم. نیما جعفری سلیم.(داش نیما ما خیلی کوچیکتیم. ریسلر گرفتی ما رو یادت نره)
آشنایی با نیما من را وارد عرصه حرفه ای وب نویسی کرد. اولین سایتی که به عنوان نویسنده وارد آن شدم، وبسایت پاتوق بود (Pa2ogh.com). با ورود به سایت پاتوق به رقابت اینترنتی پرداختیم.
با نیما وبلاگ همهمستان(hamhamestan.mihanblog.com) را تاسیس کردیم، یک وبسایت بی نظیر. بدون رقیب، و در صدر جدول وبسایت های پر بازدید در سیستم های آمار دهی. سایت تو در تو (2dar2.net) را راه اندازی کردیم. در این دوران با دوستان بسیاری آشنا شدم.
سارای عزیزم، یک دوست، یک همراه، یک خواهر بزرگتر و یک راهنما که هر چه از او بگویم اندک است. کسی که لحظه ها و موفقیت های لذت بخشی را در کنار او تجربه کردم. کسی که دانش بسیاری از او آموختم. لطف، محبت، مهربانی، بخشندگی، خضوع، بخشش و بسیاری خصیصه های دیگر که زبان از بیانشان عاجز است.(سارا جان واقعا نمیدونم چی باید بگم .... فقط میگم خیلی ارادتمندیم)
آرمین(عباس) قربانپور یک درخواست کننده قالب، یک شریک، یک مهمان نواز و یک دوست لاهیجانی کمنظیر که امروز صاحب یکی از بزرگترین فروشگاه های اینترنتی است.(بابا ما که اومدیم خونه شما ... شما هم سری به ما بزن آرمین جان)
محمد کوچولو که آن روزها به دنبال حرفه ای شدن بود و امروز خود یکی از حرفه ای های طراحی و خدمات وب است.( تو آخرشم من و میکشی محمد ... عشق خودمی به خدا)
حسن گرامی که با سایت کوپیکس (qopix.com) ، یکی از بزرگترین گالری های تصویر را در دست دارد.(آقا شما میشه بگی چرا لینک لرزش رو از کوپیکس پاک کردی؟؟؟!)
رضا، خواننده دیروز، آهنگ ساز امروز ... در کنارش چه کارهای بسیاری که نکردیم چه وبلاگ ها که نساختیم و چه شکست هایی که نخوردیم(داداش ما کوچیک شما هستیم .... کار و بار خوبه انشاا...؟؟!)
پدرام خوش بیان، یک گرافیست بی نظیر و یک فتوشاپ کار بسیار بسیار حرفه ای از همین جا از او پوزش میطلبم که اینقدر بی معرفتم .... (به خدا پدرام زنگ میزنم گوشیت جواب نمیده)
سامان خوش صدا .... سامی پنتیوم دیروز سامان اتومیک امروز .... یک خواننده و آهنگ ساز خوش ذوق و حرفهای .... هرچند افتخار همخوانی نداشتیم ... اما ازش خیلی چیزا یاد گرفتم (سامان جان کوچیکتیم)
و بسیاری دوستان عزیز دیگر که اگر بخواهم از همه آنها نام ببرم باید باری دیگر زندگی کنم...
سایت تو در تو، بدنام، بروبکس و سایت های بسیار دیگری را در کنار نیما راه اندازی کردیم و هر یک در جایی به اوج قدرت و شهرت رسید.
با آرمین لرزش را راه اندازی کردیم. سایت خیلی خوبی شد. گروه خوبی داشتیم. در کنار نیما و آرمین به جاهای بزرگی رسیدم که شاید هر وبلاگ نویسی آرزوی رسیدن به این روزها و این جاها را داشته باشد. اما گرفتاری های تحصیلی من باعث شد که مدتی از دنیای مجازی دور بمانم.
البته باید بگویم من به هر آنچه که میخواستم رسیدم و همه چیزهایی را که دوست داشتم به دست آورده بودم و این کناره گیری باعث شد بعد از سالها دغدقه آمار و طراحی و تبادل لینک و بنر و رنک و بسیاری کارهای دیگر مدتی آرامش پیدا کنم.
بعد از یک سالی دوری از نت با سایت TKOIP.COM به جامعه مجازی برگشتم. سایتی که با مساعدت های فراوان نیما راهاندازی شد.
بازگشتم به نت دیگر برای راهاندازی سایت و شهرت و افتخار نبود این بار آمده بودم تا در نت گوشه ای بشینم و به یک زندگی مجازی بپردازم.
به همین منظور نام و نشان خود را تغییر دادم و با نام ساحر به وبلاگ نویسی پرداختم. دهکده بی آب و علف ساحر جوان تجربهای جدید در زندگی مجازی من بود.
حامد فتاحیان.... نوجوان پانزده سالهای که کوله باری از تجربه و دانش است از اولین افرادی بود که به دهکده کوچک من قدم گذاشت ...(حامد جان این همه حمایت از این محمود آخه واسه چی؟؟؟!)
هیچگاه عقابک 17 ساله را فراموش نخواهم کرد .... کامیاری که کوهی از دانش بود و قلمی جذاب و کمنظیر داشت.(آقا خیلی با مرامی .... کجایی کامیار جان که ببینی به کجا رفتیم....ریاست جمهوری رو جفتمون باید بیخیال بشیم)
عسل عزیزم، خواهر شاعر خودم که ورود به وبلاگش با آن آهنگ آرام انسان را به اوج آرمانها میرساند. هرچند ترجیح میدهم کمی روحیهاش را بهتر کند...(عسل جان ما کوچیک شما هم هستیم)
آزاد جهان وطن (زیگیل سابق) که قلمی رسا، کم نظیر و جذاب دارد ...( چی بگم جز ارادتمندی)
صاحب طویله(تانیا خانم) شاد و سرزنده که ورود به وبلاگش موجی از انرژی + است ...(بابا اینهمه خر میزنی که چی بشه .... یه زره هم به خودت استراحت بده تانیا خانم .... از من یاد بگیر)
همزاد همراز خودم، مریم خانم که تنها دو ساعت از من کوچکتر است ... قلمی بی نظیر و جذاب دارد که آدمی را به اوج خیال میرساند. ( فکر کنم معدلامون هم شبیه هم شده باشه )
و بسیاری دوستان عزیز، پر محبت، و عاشق که هر کدام کلامی را به آدمی میآموختند.
حال این ساحر جوان به روزگاری رسیده که باید بار دیگر دنیای مجازی را ترک گوید ....
بله من نیز به کنکور رسیدم ....
به این قول هفت سر و کله که آدمی را از زندگی باز میدارد ...
در این جا از نیما جعفری سلیم پدر اینترنتی ام، محدثه خانم خوش ذوق، آقا مهدی دانشمند، حسام صادقی فلشر، علی هاشمیان کنکوری، سارای بیهمتا و عزیزم، آرمین مهماننواز، محمد کوچک، حسن آرام و پایدار، رضا و پدرام همکاران عزیزم، سامان خوشصدا و موفق، حاج حامد آقای فتاحیان با کوله باری از تجربه، کامیار سیاست مدار، عسل خواهر مهربانم که کنکور دارد، آزاد جهان وطن کارمند، تانیا خانم سرزنده که او نیز کنکور دارد، مریم باقری که همزاد من است که او هم کنکور دارد، یاسمن که در جریان فعالیتهای انتخاباتی با او آشنا شدم، ستاره عزیز که امیدوارم موفق باشد، خانم فاضله اصفهانی، نادیا که هم کلاسی دانشگاه ما خواهد بود، باران خواهر کوچک خودم و همه و همه و همه کسانی که در این چندین سال در کنار من بودند و هرکدام تجربههای بسیاری را همراهم کردند سپاسگذارم....
واقعا اگر نام کسی را نبردم شرمندم .... خیلی هم شرمندم ... حافظه بردار کوچک و حقیرتان یاری نمیداد و انقدر عزیزان دوستان فراوانند که نام بردم از تک تک آنها کاری بسیار دشوار و مهلک است.
امروز تنها آمدهام که بگویم خدانگهدارتان باد ....
امروز آخرین روز تابستان من است و تا سال آینده، دقیقا همین موقع که کنکور را دادم شما را به خدا میسپارم، تا آن زمان این وبلاگ کوچک تعطیل میباشد....
خدانگهدار
وبلاگ تعطیل شد